اهمیت رشد حسی-حرکتی در تحول نرمال

رشد حرکتی نرمال در طی چند رویداد متوالی در زندگی تحولی فرد رخ می دهد؛ از مراحلی که کودک کوچکتر است و بدون اینکه توانایی حرکت دادن پا را داشته باشد تا مرحله ای از رشد حرکتی که حرکت روی چهار دست و پا دارد و مرحله بلوغ حرکت بر روی دو پا یا راه رفتن. سیستم عصبی مرکزی به عنوان یک عضو هماهنگ کننده برای بسیاری از محرک های حسی ورودی عمل کرده و واکنش های حرکتی یکپارچه ی متناسب با شرایط و تقاضاهای محیطی را تولید می کند. با گذشت زمان که سیستم عصبی دچار تحول می شود، مراکز عصبی بیشتری برای این یکپارچه سازی درگیر می شوند، و درنتیجه احتمال تفسیر بیشتری از این محرک ها داشته و می تواند منجر به درگیر شدن تعداد بیشتری از عضلات برای عملکرد باشد.

عضلات با الگو های عملکردی هماهنگ شده و مشخصی دسته بندی شده اند. ما از عملکرد تک تک این عضلات در فعالیت های روزمره و در حرکات متعدد خود آگاهی نداریم، و حتی نمی توانیم هر نوع از این حرکات را در هر یک از فعالیت های خود دنبال کرده و درک کنیم. بخش اعظمی از این حرکات بخصوص آنهایی که در تطابق وضعیتی دخیل اند خودبخودی هستند.

ما می دانیم که از موقع تولد به بعد در محیط زندگی مان توسط محرک های حسی قدرتمندی تحریک می شویم. این محرک ها توسط گیرنده هایی همچون چشم ها، گوش ها، پوست، و همچنین توسط گیرنده های داخلی و حس عمقی به ما می رسند. سیستم عصبی مرکزی در حالت عادی به این محرک ها اجازه ورود داده ومطابق با تغییرات و نیازهای محیطی به آنها واکنش نشان می دهد، بدین ترتیب این محرک ها وارد چرخه کوچکی از زنجیره سیناپسی از الگوهای حسی-حرکتی خاص، گسترده و غیرعادی حرکات می شوند. از این رو، بدکاری حرکتی در کودکان با اختلال فلج مغزی به علت عضلات بدون حرکت نیست، بلکه ناشی از هماهنگی غیرطبیعی و همچنین الگوی غیرنرمال عضلانی بخش آسیب دیده مغز می باشد.

یادگیری حرکات

یادگیری حرکات به طور کلی به تجارب حسی بستگی دارد؛ یعنی ورودی و محرک های حسی که نه تنها آغاز کننده خروجی های حرکتی هستن بلکه آنها را هدایت نیز می کنند. از مطالعات صورت گرفته بر روی انسانها و حیوان ها می دانیم که محرومیت حسی منجر به تغییر رفتار می شود، که خود این موضوع بر روی سیستم عصبی مرکزی تاثیر می کذارد، از این رو می توان گفت که برای داشتن خروجی حرکتی حتما باید یک ورودی حسی داشته باشیم. این موضوعی قطعی است اما هیچ وقت توجه و اقدام کافی برای آن صورت نمی گیرد.

تغییر و تحولات نرمال در کودک باعث رشد و اصلاح الگوهای حسی-حرکتی در حرکات اولیه اش شده و پله پله باعث تطابق برای پیچیده تر شدن عملکردهای او مثل گرفتن اشیا و راه رفتن می شود. کودک تنها می تواند از هرچه می داند استفاده کند، برای مثال از حس هایی که دارد، تجربه ای که دارد، و چیزی که به خاطر می آورد کمک بگیرد. در کودک با اختلال فلج مغزی، تجارب حسی-حرکتی از ابتدا به طور غیر عادی دریافت و ثبت می شوند. این کودکان در واقع از الگوهای غیر عادی حسی-حرکتی آنهم فقط تا درجاتی می توانند استفده کنند.

الگوهای بلوغ و رشد

رفتار انسانی الگویی مشخص از بلوغ و رسش را دنبال می کند. یک کودک طبیعی در طی یک سری رویداد متوالی و منظم رشد می کند. سیستم عصبی یک نوزاد، اطلاعاتی را که اساسا به صورت رویدادی آزار دهنده مثل گرسنگی، کثیف بودن جا، و سرما هستند را دریافت می کند. واکنش به این احساسات گریه است که نشان دهنده نیاز به مراقبت و توجه مادر می باشد. این وابستگی تا زمان هشت ماهگی کودک ادامه پیدا می کند که در این زمان کودک کم کم می تواند برخی کارها را برای خودش انجام دهد. پله پله این کودک می تواند الگوهای ابتدایی رشدی و کنترل مغزی را از طریق ایجاد برخی تغییرات در موقعیت ها را فرا بگیرد. این موضوع تا سه سالگی ادامه پیدا کرده که در این زمان کودک الگوهای حرکتی ابتدایی از اکثر مهارت ها را فراگرفته است. بعدها، این کودک از همین الگوها به دفعات و و با تغییرات و هماهنگی بیشتر استفاده کرده و آنها را در فعالیت های عملکردی خود بهبود بخشیده و پیچیده تر می کنند.

در طی این روند، تغییرات مشابهی در رفتارهای بازتابی ابتدایی یا همان رفلکس های اولیه به صورت خودکار، وضعیتی، و واکنش های تطابقی که فعالیت های پیچیده تر را امکان پذیر می کنند مشاهده می شود.

کودکان با اختلال فلج مغزی مکانیزم های بازتابی نپخته ای را بدون امکان مهار لازم برای یکپارچگی الگوهای حرکتی اولیه شکل می دهد. از این رو، الگوی حرکتی ناقص و نادرست داشته و در رشد حرکتی خود تاخیر نشان می دهند.

نتیجه

کودکی با سیستم عصبی مرکزی سالم و بی عیب به صورت منظم و طی مراحلی متوالی رشد می کند. این کودک از ابتدا رشد خود را با مجموعه حرکاتی هماهنگ و منظم که توسط واکنش های اولیه از مراکز عصبی سطوح پایین تر در تولید حرکات هماهنگ اداره می شوند آغاز کرده و رفته رفته تبدیل به کودکی با سیستم عصبی پیچیده تر و منسجم تر می شود که توسط قشر مغز و از طریق الگوهای کارآمدی برای انواع حرکات ارادی، غیر ارادی و خودکار کنترل می شوند. کودکی با اختلال فلج مغزی، سیستم عصبی ناکاملی دارد؛ از این رو، روند رشدی او مرحله به مرحله و منظم نیست. این کودک در رفلکس های اولیه و وضعیت  همچنین تون عضلانی غیرطبیعی خود در مراحل اولیه زندگی دچار مشکل بوده که ناشی از عدم یکپارچگی کافی و همچنین عدم کنترل توسط قشر مغز می باشد. بنابراین، او در رشد حرکتی خود دچار تاخیر خواهد شد.

بر این اساس، تشخیص و مداخله ی بهنگام در این کودکان اهمیت بسزایی دارد. حتما باید تلاش هایی در جهت ارائه تجربیات نرمال حسی-حرکتی قبل از یادگیری و ثبت الگوهای غیر طبیعی در این کودکان صورت بگیرد. مهم است تا انعطاف پذیری و سازگاری سیستم عصبی جوان و تاثیر گذاری بر روی آن در جهت رشد نرمال، متوالی، و صحیح واکنش ها و حرکات در اولویت قرار بگیرد. تلاش برای رشد سیستم عصبی مرکزی تا نهایت توانایی و ظرفیت آن برای عملکرد کودکان ضروری است. این بهترین نتیجه ای است که از شروع درمان در اولین ماه های زندگی کودک حاصل می شود.