درمان از طريق موسيقي

🥁🥁 داستان كاردرماني، هنر و طبل زدن !

من مي توانم بعد از اين ١٠ سال كه گذشت به عقب برگردم و ببينم كدام حوزه از كاردرماني بسيار مؤثر بوده است. مي توانم إذعان كنم كه در ابتدا همه چيز عجيب بود متوجه نمي شدم كه چرا در نامگذاري اين رشته كلمه ي “كار” وجود داشت حال آنكه هيچ ربطي به شغل فرد هم نداشت.
در كاردرماني بسياري از كارهايي كه ما با مهارت هاي حركتي ظريف مان در زندگي روزمره انجام مي دهيم همان كارهايي كه يك فرد انجام مي دهد مدنظر بود. آنچه مربوط به تطابق ابزارها، مناسب سازي محيط يا تكاليف با يك فرد مي شود. چالش پيش روي ما پيداكردن راهي براي كمك به يك نوزاد نارس بود.

درست بعد از ترخيص از بخش مراقبت هاي ويژه ي نوزادان، دخترم به واحد مداخله ي بهنگام ارجاع داده شد. بعنوان يك نوزاد كه در ٢٤ هفتگي متولد شده بود با وابستگي به دستگاه هايي چون اكسيژن و ساير دستگاه هاي پزشكي لازم، براي برنامه ريزي در مسير پيش رويش راه زيادي داشتيم. موانع غيرواقعي تر از كه از آنچه مي پنداشتيم بودند. من از اينكه او بعنوان يك كودك چه توانايي هايي مي تواند داشته باشد متعجب مي شدم. او به هيچ هدفي كه مربوط به گروه سني خودش باشد نمي رسيد.
متخصصين به من مي گفتند كه دخترم بايد از خدمات جامع استفاده كند چرا كه از همه لحاظ تاخير دارد. به اين معني كه به هيچ يك از نماگرهاي(تقويم يا بارزه) رشدي جسمي، گفتاري، عملكردي و اجتماعي-عاطفي مربوط به سن خود نرسيده. بنابراين براي او برنامه و اهداف كاردرماني موردنظر اتخاذ شد.

درست مثل همه ي والدين بسيار نگران بودم و فكرم مشغول تمام كمك هايي كه مي بايست بگيرد بود. به او برچسب با تاخير عمومي بدن زده شده بود نوزادي كه از سن خودش عقب است. نمي دانستم چطور مي توانم به او كمك كنم تا به تمام هدف هاي درماني برسد. در او اما عشق به زندگي و حركت را مي ديدم.
بعنوان يك والد هر چيزي به عقلم مي رسيد را امتحان مي كردم و مي دانستم بالاخره با وجود ضعف در بسياري از كارها، هر كسي از پس يك كار برمي آيد.

چيزي از كاردرماني يا مهارت هاي حركتي ظريف كودك كه براي يادگيري به آنها نياز داشت نمي دانستم و فقط اطلاعاتي در مورد هنر و رشته ي خودم داشتم. مراقبت هاي پزشكي كودك هم براي من جديد بود. بنابراين آنچه مي دانستم با آنچه نمي دانستم را كنار هم آوردم.
يادم مي آيد كه كاردرمانگر به من گفته بود هر فعاليتي مي دانسته براي ايجاد مهارت عبور از خط وسط بدن يا استفاده از دست ها به تناوب را انجام داده ولي بي فايده بوده.
كاردرمانگر هماهنگي دوطرفه و اهداف مربوط به آن را برايم شرح داد. و اينكه در زندگي واقعي اين مهارت به چه دردي مي خورد. مثلا وقتي كودك مي تواند دست دستي كند يا با دو دستش أسباب بازي را بگيرد در واقع از همين مهارت استفاده مي كند. يك دست ظرف را مي گيرد و دست ديگر قاشق را كه بتواند آشپزي كند و هم بزند. كه در كار هنري هم همين مهارت ها مورد نياز بود.

اين مهارت ها را در كار هنري با او تمرين مي كردم اما هنوز نمي توانست بطور مستقل كاري را انجام دهد. و در تدارك كار و حتي در انتها براي تميزكردن ميز كار به كمك من نياز داشت.

روزي كه مشغول تميزكاري بودم طبل چوبي دستي خودم به چشمم خورد و آهي كشيدم به ياد قديم ها ! قبل از بارداري مي خواستم درام(طبل زدن) ياد بگيرم و در كارگاهي شركت كردم. در آن لحظه كه طبل را پيدا كردم تصميم گرفتم آنطور كه معلم گفته بود شروع به طبل زدن كنم. با بعضي آهنگ هاي مورد علاقه ي دخترم طبل مي زدم و كم كم او هم علاقمند شد و مي خواست طبل بزند و در ابتدا فقط مي توانست صداي ضعيفي با يك دست يا دودستش به ميانه ي طبل وارد كند. اما كم كم پيشرفت كرد و درمانگرش از اينكه تنها با اين ابزار موسيقايي تشويق به بكارگيري اين مهارت هماهنگي دوطرفه به شكلي كه او مي خواست، شده بود به وجد آمده بود.

آموزش موسيقي براي ايجاد مهارت هاي در حد خودش و با تكرار يك عمل زدن به طبل به او كمك كرده بود. اين ابزار مي توانست براي يك فعاليت بصورت انفرادي، دو نفري يا گروهي باشد.
لذت بخش است كه صدايي توليد كني و عملي انجام شود و بدين صورت خودت را بيان كني و در كل مشوق خوبي براي او بود. كه مي توانستم براي آينده ي او هم به آن فكر كنم.
بدين صورت بود كه حركت بسوي اهداف درماني و نماگرهاي رشدي دوباره جان گرفت.
بالاخره كاردرماني از طريق هنر و موسيقي براي من و براي نوزاد نارس متولد شده ي من در ٢٤هفتگي معنا و مفهوم پيدا كرد.

 

 

ترجمه :

كاردرمانگر معصومه مرجاني

دانشجوي دكتري روان شناسي و آموزش كودكان استثنايي

✅ عضو تيم كاردرماني و مدير مركز توانمندسازي كودك بيرجند

 

📚منبع:

‏ https://handtohold.org/occupational-therapy-art-drumming/