حس وستيبولار ( دهليزي ) حس تعادل !

يادگيري حس هاي پنج گانه در كودكي ام را خوب بياد مي آورم. يادم مي آيد انجام مشق هايي درباره ي حس هاي پنج گانه كه چون بديهي بودند از نظرم بسيار كار احمقانه اي بود. بعنوان مثال ممكن بود چيزي مثل اين تكليف ” براي استشمام بوي گل رز از كدام حس خود استفاده مي كنيد؟ ” و اينكه خب ازنظرم چون جواب اين مدل سوال ها بسيار واضح بود من هم خاطرات واضحي از يادگيري حس ها در مدرسه دارم.

جالب اينكه، در سال هاي اخير من آموخته ام كه درعمل هفت حس وجود دارد. كي مي دونه ؟ شايد ما مي بايست در مدرسه در مورد اين دو حس هم ياد مي گرفتيم. نام اين دو حس مثل لامسه، بويايي، بينايي، چشايي و شنوايي نيست كه بدانيد از چه صحبت مي كنيد. حس هاي ششم و هفتم، حس دهليزي و حس عمقي نام دارند. شايد همين نام شان محركي براي دانستن در مورد آنها باشد.

اين نوشته در اصل درباره حس دهليزي ( وستيبولار ) است و اينكه چرا تحول و رشد اين حس مي بايست بعنوان يك مشوق اوليه براي اينكه كودك تان را اغلب به طبيعت ببريد باشد. در مورد حس عمقي زمان ديگري خواهم نوشت همين قدر برايتان بگويم كه حس عمقي وقتي با چشم بسته اعضاء مختلف بدنتان را حس مي كنيد مرتبط است.

حس دهليزي كه به آن حس تعادل هم گفته مي شود، آگاهي از بدن تان در فضاست. اين نام وستيبولار از كلمه ي وستيبول گرفته شده. اين حس دقيقا يك كريدوري به مغز است. اين مسير تنها بعد از دوماه كه از لقاح مي گذرد داخل رحم شروع به رشد و تحول مي كند. حس دهليزي حدود پنج ماه بعد از لقاح كاملا شكل گرفته و حركت در رحم به رشد اين حس كمك مي كند! حس دهليزي اولين سيستم حسي است كه عملكرد آن بطور كامل دچار تحول مي شود.

واقعا آموختن درباره ي اين حس را دوست دارم چراكه بدين ترتيب دليل كشش كودكان به يك سري فعاليت ها را درك مي كنم. كودكان عاشق تاب بازي هستند. عاشق اين هستند كه طناب هاي تاب را با چرخيدن بپيچاند و با سرعت خودش را دور بدهد. كودكان از بالاي تپه خود را به دفعات قل مي دهند. انها از نوعي بازي اجتماعي كه در آن برخورد بدني با هم دارند لذت مي برند، روي ميله هاي بازي پارك برعكس آويزان شده، برقصند، معلق بزنند، جفتك چهاركش بازي كند و فرغون بازي رقابتي مي كنند بازي تيمي رقابتي كه در آن يك كودك روي زمين مثل فرغون روي دست هاي خود قرار گرفته و كودك دوم پاهاي او را گرفته و با تيم ديگر براي رسيدن به يك هدف مسابقه مي دهند . خودم هم وقتي بچه بودم عاشق راه رفتن خرچنگي بودم. نوجوان ترها عاشق رانندگي مهيج در شهربازي ها هستند و حتي عاشق اين هستند كه براي سرگرمي دور خود بچرخند. هر كدام از اين فعاليت ها باعث تقويت حس تعادل شده و به درك بدن در فضا در كودك كمك مي كنند.

حس دهليزي به سلول هاي مويي به غايت ريز در گوش داخلي برمي گردد. زماني كه ما حركت مي كنيم مايع درون گوش هاي ما هم حركت كرده و آن سلول هاي مويي را تحريك مي كنند، به مغز اطلاعاتي در مورد اينكه بدن ما در فضا كجا هست ارسال مي كند. هرچقدر كودك از وضعيت صاف و بدون تغيير بيشتر خارج شود، اين مايع هم بيشتر سلول هاي مويي را به حركت در مي آورد و حس وستيبولار هم قوي تَر مي شود. كودكان نياز دارند كه بدن شان را در تمام وضعيت ها قرار دهند و در تمام جهات باشند تا مايع داخل گوش هم به حركت درآورند.

حس دهليزي يك حس بنيادي است چراكه اين حس ارتباط بين تمام حس هاي ديگر را تحت تاثير قرار مي دهند. اين به چه معناست؟ كودكان با حس دهليزي قوي داراي هماهنگي و تعادل بهتري هستند. كودكاني كه به لحاظ اين حس بطور كامل رشد نكرده اند، دست و پاچلفتي به نظر رسيده و دائم با اشياء برخورد مي كنند. و ممكن است درك خوبي از فضاي شخصي نداشته باشند.

توالي مراحل رشدي از نشستن تا چهاردست و پارفتن و بعد تاتي تاتي كردن تا دويدن در طول پانزده ماهگي اوايل زندگي كودك يك مرحله ي حياتي براي رشد و تحول حس تعادل است. اينكه كودكان توانايي تمرين اين مهارت ها را در انواع محيط هاي مختلف داشته باشند مهم است چرا كه حركات آنها بدين ترتيب فقط بطور خطي يا در يك جهت نخواهد بود. تنوع سطوح بيرون از منزل به رشد و تحول حسي كودكان كمك شاياني خواهد كرد. كودكاني كه هميشه روي سطوح صاف يا هموار هستند تحريك حسي كه بدن شان به آن نياز دارد را دريافت نخواهند كرد. حتي شايد لازم باشد زماني را بدون كفش و با پاي لخت در محيط هاي خارج از منزل بگذرانند. يادگيري مربوط به انعطاف پذيري پا هم به رشد حسي كمك خواهد كرد.

هر زمان كه بدن يا سر خودمان را حركت مي دهيم ما درحال فعال كردن حس دهليزي مان هستيم. اين فعال سازي سيگنال هايي به چشم ها ارسال مي كند كه به آن ها اين اطلاعات را مي دهد كه بايد پاسخ دهند. جاي ديگري درباره ي اهميت عضلات چشمي قوي براي موفقيت تحصيلي نوشته ام. اين عضلات براي خواندن و نوشتن مهم هستند. ما نياز به عضلات چشمي قوي داريم كه علاوه بر اينكه هر كدام جداجدا قوي هستند بتوانند با هم نيز كار كنند. شبكيه ي چشم ١٣٧ ميليون پايانه ي عصبي دارد كه در اطلاعات حسي دخيل هستند.

وسايل زمين هاي بازي در طول زمان تغيير كرده اند. ديگر چرخ و فلك هايي كه باسرعت حركت مي كنند يا ميله هاي فلزي ناهموار كه اجازه ي معلق زدن را به كودك بدهند نداريم. زمين بازي جديدي كه بچه ها را چندماه پيش به آنجا برديم داراي كف پوش هايي كه باقرار دادن پا به داخل فرو رفته و برمي گردند در همه جاي آن بود. چرخ و فلك نداشت اما مسيرهايي مثل قفس پرنده و داراي ابزارهاي مختلف بود كه تعداد زيادي بچه داخل آنها بازي مي كردند. بچه هاي ما هم داخل آن رفتند و از آن وسيله ها بالا مي رفتند. انگار كه مي توانست بچه ها را تكان دهد و تاحدي هم اجازه ي حركت و جابجايي به آنها بدهد. به بيان ديگر مطمئن بودم كه ايمن تَر هستند اما به رشد حس وستيبولار هم كمك مي كنند.

بدون اينكه حتي نام آن ابزار ها را هم بدانيم، شاهد رشد حسي فوق العاده اي در كودكان و در طَي سال ها بوده ايم. مثل گربه هاي فرز مي پرند و صخره نوردي مي كنند. من از اينكه مي بينم مي توانند به لحاظ بدني چه كارهايي انجام دهند شگفت زده مي شوم.

از ديد يك بزرگسال اينكه فقط بخواهيد آن ها را تماشا كنيد هم خوب است. وقتي به سن بلوغ مي رسيد مايع درون كانال هاي گوش ضخيم تَر مي شود و زمان سپري شده براي سلول هاي مويي كوچك به جاي قبلي شان طولاني تَر مي شود.

بزرگترها مثل كودكان نياز به چرخيدن دور خود ندارند. اينكه از چرخيدن دور خود دچار سرگيجه شوند هم برايشان مفيد و خوب است. به مرور همانطور كه به حركت مايع هاي در گوش داخلي عادت مي كنند، به تحرك در محيط أطراف خود مهارت بيشتري پيدا مي كنند. فعاليت هايي كه كودك درآن ها دور خود مي چرخد منجر به بالابردن سطح هوشياري، افزايش توجه و آرامش بيشتر در او مي شوند. شايد به همين خاطر است كه كودكان تمايل به انجام اين فعاليت ها دارند.

تحرك درطول روز و در دوران كودكي ضروري است. اهميت اين مساله در بحث ما براي كودك ماندگار است. دوران كودكي يعني زماني كه درآن رشد حس دهليزي اتفاق مي افتد و اين تحول با يكجا نشستن ممكن نمي شود. اين رشد حسي با كارهاي كه نياز به نشستن دارند يا جلسات كار با كامپيوتر اتفاق نمي افتد. به همين علت است كه سرگرمي و تفريح براي يادگيري در مدرسه بسيار خوب است. تفريح به رشد مغزي كودك كمك مي كند. سرگرمي مغز را در حالت هوشياري قرار مي دهد تا دانش آموز بهتر بتواند براي يادگيري بيشتر در كلاس درس آماده شود.

بجز موارد ذكر شده، زمان هاي تلويزيون ديدن هم بدن و سر اغلب كاملا در حالت بدون حركت هستند. كودك نوپا بيشتر اوقات براي ديدن و در سراسر نمايش فيلم نشستن برايش سخت است و احتمالا به اين دليل است كه بدن شان به آنها مي گويد كه بلندشو و تحرك داشته باش. مغز آنها نياز به تحريك شدن ناشي از اين تحرك ها را دارد. مقايسه ي و ديدن تفاوت در حركت سر و بدن در يك كودك كه بيرون از منزل است با كودكي كه داخل خانه و جلوي تلويزيون است به وضوح دليل اينكه چرا تفاوت هاي تحولي زيادي بين آنها مي تواند وجود داشته باشد را توجيه مي كند.

خبر خوب اين است كه كودكان انعطاف پذير هستند! هر زمان كه در طول كودكي به آن ها براي افزايش تحرك و بخصوص آن حركت هايي كه موجب تحريك تعادل مي شوند، اقدام كنيد، شما با اين كار به توانايي كودك خود براي بهبود توجه ياري رسانده ايد. فعاليت هاي تعادلي به مهارت هاي خواندن بطور وسيع كمك مي كند.

پس چه كاري مي توانيد بكنيد؟ بيرون رفتن و بودن در سطوح ناهموار را در برنامه ي خود قرار دهيد. از تپه يا سرازيري قل بخوريد. روي كنده ي درخت تعادل خود را حفظ كنيد. از روي شاخه ها بپريد. هر نوع مهارتي را كه كودكتان بلد است و اكنون درحال تمرين روي آن است را به بيرون از خانه ببريد. مهارت هايي مثل چهاردست و پارفتن، تاتي كردن پريدن، از جايي بالارفتن، دور خود چرخيدن. بسيارعالي! حالا به آنها اجازه دهيد تا اين مهارت ها را در جايي مثل جنگل بهبود ببخشد. كفش هاي مناسب براي برف،اسكي، بالارفتن از طناب نردباني شكل، گذر از صخره هاي بزرگ، گرفتن ميله هاي أفقي با دست ها براي جابجايي بدن و راه رفتن روي برف هاي با ارتفاع زياد. همه ي اين حركت ها نيازمند مهارت هاي تعادلي قابل توجهي است.

در كتاب ” تحرك هوشمندانه، چرا همه ي يادگيري در سر شما وجود ندارد ” كارلا هنافورد مي نويسد: در دانمارك ٥٠٪؜ كودكان دو و نيم ساله تا شش ساله در كودكستان هاي جنگلي هستند جايي كه صخره نوردي مي كنند، از درخت و تپه بالا مي روند، غلت مي زنند، مي پرند بازي مي كنند و تعادلي كار مي كنند، در هر شرايط هوايي كه باشد حداقل چهار ساعت در روز به اين فعاليت ها مي پردازند.

اينكه ما به اين درك برسيم كه چگونه بودن در طبيعت را در برنامه ي خود بگنجانيم يا نه، دوران كودكي مي گذرد. و اين جزء زمان يك موضوع مهم است. همه ي ما مي خواهيم از انتخاب هايمان احساس خوبي داشته باشيم اما حقيقت اين است كه اگر سه چهار ساعت در روز را بعنوان استاندارد در نظر بگيريم پس با اين حساب با چهار ساعت در هفته كاري از پيش نخواهيد برد. صرف ٢٠٠ ساعت بيرون از منزل در طول سال ممكن است به لحاظ زماني بسيار زياد به نظر برسد اما واقعا هيچ جاي ديگري براي تامين نيازهاي كودك براي رشد و تحول مناسب نخواهيد يافت.

هرچه بيشتر از رشد و تحول كودكان بدانيم، با اطمينان بيشتر به اهميت بودن در طبيعت پي مي بريم! هميشه اختصاص زمان بازي در بيرون از منزل است كه ارزش دارد.

ترجمه: معصومه مرجاني
كاردرمانگر و دانشجوي دكتري تخصصي روان شناسي و آموزش كودكان استثنايي ( تيزهوش و كم توان )